⎝⓿⏝⓿⎠..........⓿⏝⓿ درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید.با ثبت نظريات خود ما را ياري كنيد.. آخرین مطالب
نويسندگان
گفتم به مهدي بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصيت صرف نظر کن گفتم به نام ناميت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نيکت سرفرازم گفتم که ديدار تو باشد آرزويم گفتا که در کوي عمل کن جستجويم گفتم بيا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگي با حق وفا کن گفتم به مهدي بر من دلخسته رو کن گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن گفتم دلم با نور ايمان منجلي کن گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن گفتم ز حق دارم تمناي سکينه گفتا بشوي از دل غبار حقد و کينه گفتم رخت را از من واله مگردان گفتا دلي را با ستم از خود مرنجان گفتم به جان مادرت من را دعا کن گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن گفتم ز هجران تو قلبي تنگ دارم گفتا ز قول بي عمل من ننگ دارم گفتم دمي با من ز رافت گفتگو کن گفتا به آب ديده دل را شستشو کن گفتم دلم از بند غم آزاد گردان گفتا که دل با ياد حق آباد گردان گفتم که شام تا دلها را سحر کن گفتا دعا همواره با اشک بصر کن گفتم که از هجران رويت بي قرارم گفتا که روز وصل را در انتظارم
ای دل بشارت میدهم ،خوش روزگاری می رسد
نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 14:31 :: نويسنده : رح
مناجات یک دانش آموز تنبل الهی سوگند به بلندی درخت چنار و به ترشی رب انار ترحمی بنما بر این بنده بی بخار بی کارو بی عار که دمارش را بر آورده روزگار. ای خالق مدرسه وای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه ای خدای عزیزم بیزارم از این نیمکت و میزم دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب برمیخیزم وروز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم ای خالق شهرستان های کرمان ویزد ورشت نمره انضباط مرا داده اند هشت دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟ آن جا که معلم هم نمیکند گذشت چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟ الهی می دانی که من کیستم هر چند که دانش آموزی فعال ودرس خوان نیستم ولی چه قدر عاشق نمره بیستم. پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم معلم از راه رسید رنگ از رخسارم پرید برگه امتحانی ام را گرفت وکشید وآن را از هم درید وچنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید وصدایش را مادرم در خانه شنید. ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن ها میدانند نمیپرسد؟ ای آفریدگار خودکار بیک سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک و فرمول اسید اتانوئیک که مشتاقم به یک دست لباس شیک و از خوراکی ها آرزومندم به خوردن قیمه با ته دیگ ولی اگر نبود راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک. الهی از مدرسه بسیار دلتنگ ام و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگ ام ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگ ام دروغ چرا؟ ____████████__________ ▌ پيوندها
|
||||
![]() |